آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
59
سفرنامه كازاما ( فارسى )
نمىكنم كه سبب آن ( تمدن و پيشرفت ) ، عظمت غرب باشد . يگانه علت تصادفى اين وضع ، توجه خاطر غربىها به علوم است . غربيان تا همين تازگىها در كار رخنه و دخالت در ايران بودند . اگر تمدن مادى مايهء برترى است ، در ايران هم خيابانهاى ساخته شده و چراغ برق ، شبكهء تلگراف و تلفن ، و حملونقل هوايى دارد . « 1 » به من گفتهاند كه به اروپا بروم ، و به غربىها رهنمود بدهم . « 2 » تا چند سال ديگر كارى
--> ( 1 ) . زمينهء اين گفتگو يادآور سخنان مبادله شده در ديدار سفير آلمان با رضا شاه است . بلوشر نوشته است : « ( هنگام باريابى براى دادن استوارنامه ، روز 1 نوامبر 1931 ) گفتم كه در سال 17 - 1916 به عنوان منشى سفارت در كرمانشاه فعاليت داشتهام . وى ( شاه ) گفت كه اين سالها اندوه بارترين فصول تاريخ ايران در دورهء جديد بوده است . در آن هنگام ايران ضعيف بود ؛ ولى حالا بر اين ضعف و سستى غلبه كرده است . من نيز يادآور شدم كه به زحمت توانستم ايران را بازشناسم . از جادههاى جديدى كه در اين فاصله احداث شده بود ، از آمدوشد اتومبيلها و ساختمانهاى جديد ايران تمجيد كردم . » ( سفرنامهء بلوشر ، ص . 172 ) مهديقلى هدايت در « خاطرات و خطرات » ( ص . 139 ) نوشته است : « سفير آلمان پس از 27 روز معطلى بار مىيابد . شاه قدرى از تغييرات در ايران صحبت مىفرمايند . سفير هم از وسعت خيابانها و عمارات جديد تمجيد مىكند . » ( 2 ) . شايد اين نظر درست باشد كه اين گونه هواها را ، بيشتر ، اطرافيان مسندنشينان در سرشان مىانداختند . در خاطرات منتشر شده از احمد متين دفترى ، نخستوزير رضا شاه ، مىخوانيم : « شاه گاهى با اسفنديارى ( حاج محتشم السلطنه ) سربهسر مىگذاشت ، و به او « حاج عمو » خطاب مىكرد ، و اسفنديارى نيز گاهى براى خود شيرينى خود را به تخرخر مىزد ، و جملاتى از زبان جارى مىساخت كه موجب خندهء شاه شود ؛ ولى هميشه در اين كار توفيق نداشت ، و گاهى از طرف شاه به او تشر زده مىشد . به خاطر دارم در يكى از مراسم ، اسفنديارى طبق معمول به دعاگويى و ثنا گفتن پرداخت و دو بار پشتسرهم شاه را « قبلهء عالم » خطاب كرد . شاه سخت به او پرخاش كرد كه اين كلمات چيست ؛ قبلهء عالم مال دورهء شاه وزوزه بود ؛ من كه ناصر الدين شاه نيستم از اين اراجيف خوشحال بشوم ! ولى باز اسفنديارى قافيه را نباخت . در جواب شاه اظهار نمود : اعليحضرت قبلهء عالم هستند ؛ چه خوششان بيايد و چه بدشان بيايد ، چاكر « قبلهء عالم » را به كار خواهم برد . شاه با تمسخرى گفت : حاجى برو ؛ خيلى خرفت شدى ! » ( خاطرات يك نخستوزير ، به كوشش باقر عاقلى ، تهران ، 1370 ، ص . 138 ) مقايسه شود با تندگويى -